این مطلب ۶۵ بار خوانده شده

متن انشای فرزند یک جانباز

موضوع : پدرتان را بیشتر دوست دارید یا مادرتان؟
نسخه مناسب چاپ

به نام خدا اسم من امیر محمد است. شاید خیلی از بچه ها نوشتند مادرشان را بیشتر دوست دارند که معلوم است ، اما من... اما من ... پدرم را بیشتر دوست دارم چون مثلا" وقتی به خس خس می افتد ما بچه ها باید سریع اتاق را ترک کنیم تا بقول پدرم روحیه مان خراب نشود. من پدرم را بیشتر دوست دارم که در ۱۵ سالگی مانند یک سرباز وطن پرست رفت و جنگید و بعثی های نامرد شیمیایی زدند. هنگام پانسمان زخم های پدرم حق نداریم داخل اطاق شویم حتی برای تمیز کردن دندان مصنوعی اش چون که دندان های سالمش را داروها ی اعصاب وروان خرد کرده. ما نباید آنجا باشیم و ببینیم، چون پدرم متنفر است و ما کاری نمی کنیم تا او را بیشتر عذاب بدهیم .پدرم را آنقدر دوست دارم که زمانی که می دانم پولی ندارد و خرج خانه هم ندارد راضی نمی شوم تقاضای خرید چیزی بکنم. پدرم مرد است مانند تمام دلیران ، بالای سر تختش عکس امام ، آقا و هم سنگری هایش را گذاشته و موقعی که دلتنگ می شود مثل غروب های جمعه، به آرامی اشک از چشمانش جاری می شود و ما بازهم او را تنها می گذاریم. می دانید چر؟! چون پدرم می گوید من ولی نعمتی داشتم و برای او جنگیدم و به داده ها و نداده ها قانعم ، اما چرا باید روحیه فرزندم را خراب کنم و من دوست دارم تمام این مصائب شیرین را خودم بدوش بکشم. درآخر من مادرم را دیوانه وار دوست دارم ،اما اعتراف می کنم پدرم را بیشتر دوست دارم هرچند تمام مصائب را با مادرم شریک شدند و مانند دو فرشته از هم غافل نمی شوند و یاد مظلومیت اهل بیت می آفتم که فریادهارا در گلوی خود خفه می کردند تا دشمن شاد نشود. آیا این پدر سزاوار پرستش نیست؟! مادرها که بهشت زیر پای آنان است ولی پدرم جای دیگری دارد. در انتها من هم از قول پدرم می گویم این وضع حکمتی داشته و خدا یی که درد را به ما داده تا آن را تحمل کنیم ، خواسته ایمانمان را محک بزند. به همه قول می دهم پدرم رو سفید است و منتخب یاران امام زمان خواهد بود. منبع : فاش نیوز

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.