این مطلب ۳ بار خوانده شده
مقاله از یک كارشناس ارشد انديشه سياسي

هجمه به رهبري گرانيگاه براندازي نرم

راهبرد نفي شاخص ولايت فقيه، سياست كلي نظام سلطه در ۳۳ سال گذشته براي حذف اين اصل اعتقادي ـ فقهي شيعه بوده است كه همواره با تاكتيك هايي همچون: مشروعيت زدايي از اصل نظريه ي ولايت فقيه، مقبوليت زدايي از شخصيت حقوقي، اعتبارزدايي از شخصيت حقيقي و اعتمادزدايي از ولي فقيه، پيگيري شده است
نسخه مناسب چاپ

علي عبدي؛ كارشناس ارشد انديشه سياسي نوشت : كمي تا پيش از اين، روش هاي براندازي دولت ها و حكومت ها در پهنه ي جغرافياي جهان چندان گسترده و متنوع نبود و به روش هاي معدودي محدود مي شد. متداول ترين اين روش ها، چه در گونه ي انقلاب ها و چه در گونه ي كودتا، استراتژي براندازي قهرآميز و مبارزه ي مسلحانه بود. هم از اين رو، ادبيات معيار در حوزه ي انقلاب ها و ضدانقلاب ها و براندازي، ادبيات مسلحانه و براندازي سخت به شمار مي آمد. از اين حيث، ادبياتي بسيار غني در اين حوزه پديد آمده بود. اين ها البته در دهه هاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ ادبيات تئوريك انقلاب و براندازي را در جهان شكل مي دادند.

هسته ي مركزي اين ادبيات و استراتژي هاي مرتبط و متخذ از آن ها معطوف به شناسايي اركان و مراكز ثقل نظام سياسي حاكم و اشغال و تصرف آن ها با استفاده از قوه ي قهريه (ارتش) و نيروهاي مسلح انقلابي (چريك يا پارتيزان) و در نهايت براندازي و اسقاط حاكميت سياسي و نظام مستقر بود. در اين فرمول شفاف و روشن و ساده كافي بود تا نيروهاي برانداز و انقلابي با شناسايي اركان و مراكز ثقل نظام و تصرف چند نهاد مشخص همچون ستاد ارتش، كاخ رياست جمهوري و راديو و تلويزيون، كار حكومت مستقر را يك سره كنند.

اين فرمول و ادبيات البته در دهه ي ۱۹۹۰ ميلادي و با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و دگرگون شدن ماهيت نظم و نظام جهاني و سياست بين الملل و جغرافياي سياسي جهان، دچار تحول و دگرگوني ماهيتي و بنيادي شد و ادبيات تئوريك ديگري جايگزين آن شد. ادبيات نخست اگرچه رنگ و بويي چپ و ماركسيستي داشت، ادبيات دوم البته خاستگاهي راست، ليبرال، نوليبرال و كاپيتاليستي داشت.

با اين چرخش گفتماني، ادبيات براندازي در كانون ها و مخازن انديشه پرداز (Think Tanks) از براندازي سخت و قهرآميز به سوي براندازي نرم تغيير مسير داد و اين تغيير مسير از دل مفهوم قدت نرم عبور مي كرد. اين تغيير مسير البته در نهايت مفهوم و حوزه ي جنگ نرم را پديد آورد.

در براندازي نرم ديگر همچون براندازي سخت، براندازي ساختارها مد نظر نيست. در براندازي سخت و ساختاري با سقوط چند ساختار اساسي و كليدي حكومت نظام ساقط مي شد. اين در حالي است كه براندازي نرم اگرچه نسبت به ساختارهاي اساسي جامعه و نهادهاي كليدي نظام بي توجه نيست، اما بيش و پيش از آن به فروپاشي اجتماعي و ملزومات آن انديشيده و براي آن برنامه ريزي مي شود.

ولايت فقيه، مهندسي اجتماعي و فروپاشي اجتماعي

فروپاشي اجتماعي جوامع مقاوم در برابر نظام سلطه ي جهاني، امروزه از فروپاشي سياسي اولويت بيشتري يافته است؛ چه اينكه با فروپاشي سياسي، جامعه مي تواند بر اساس ستون هاي بومي و تاريخي خود را بازسازي كند و ديگر بار عليه حكومت وابسته مقاومت و ايستادگي نمايد، حال آنكه با فروپاشي اجتماعي مي توان آن جامعه را بر اساس مدل و الگوي مطلوب نظام سلطه، مهندسي اجتماعي و فرهنگي نمود. پس براي فروپاشي اجتماعي ضرورت دارد كه فراتر از فروپاشي سياسي انديشيده شود و طرح و برنامه داشته باشيم و اينجا عرصه ي جنگ نرم است.

قاعده ي اساسي در فروپاشي اجتماعي و جنگ نرم مبتني بر شناسايي ستون ها و مراكز ثقل اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه و انهدام آن ها با بهره گيري از استراتژي جنگ نرم و تاكتيك ها و تكنيك هاي آن مي باشد. در اين طرح استراتژيك كافي است تا ستون هاي كليدي جامعه (از حيث اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ديني) شناسايي شود و مراكز ثقل و گرانيگاه آن به دست آيد تا با هجمه ي نرم شديد به اين مراكز ثقل و گرانيگاه جامعه و نابودي آن ها شرايط و بستر مناسب براي فروپاشي اجتماعي مهيا شود.

بنابراين ممكن است با سقوط نظام سياسي، هندسه ي جامعه و ساختارهاي بومي و زنده ي اجتماعي پابرجا بمانند و حتي خود را بازتوليد كنند، اما با فروپاشي اجتماعي نه تنها جامعه اين مهم خويش را از دست مي دهد، بلكه اين فروپاشي سرنگوني نظام سياسي را نيز در پي خواهد داشت. اين همان مدلي بود كه آمريكايي ها در اشغال ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ افغانستان و عراق به دنبالش بودند.

در اين نظم اجتماعي و سياسي كه بر محور مفهوم ولايت مهندسي و سامان دهي مي شود، نهاد نوپديد ولايت فقيه اگرچه ريشه هاي عميق تاريخي و ديني در تاريخ تشيع ايرانيان داشته است، اما در يك بازفرآوري به نهاد اصلي سياسي حاكميت اسلامي بدل شده و در كانون مركزي حاكميت سياسي قرار گرفته است و به مثابه ي قلب تپنده ي آن عمل مي كند؛ قلب تپنده اي كه نه تنها قلب نظام سياسي، كه فراتر از آن، قلب تپنده ي اجتماعي، فرهنگي، اعتقادي و ديني جامعه است و به مثابه ي كانون اصلي توليد و بازتوليد سرمايه هاي عميق اجتماعي، ايماني، فرهنگي، سياسي و گفتماني جامعه ي شيعي و نيز نظام اجتماعي جامعه عمل مي كند.

از اين حيث، نهاد ولايت فقيه و شخص ولي فقيه، فراتر از نهادي سياسي، نهادي اجتماعي و نيز بالاصاله ديني و مذهبي است كه لازمه ي در هم كوبيدن آن نه صرفاً استراتژي هاي سياسي، كه يك فروپاشي اجتماعي است؛ چه اينكه ولايت فقيه و شخص ولي فقيه در اين ساختار اجتماعي و سياسي همچون گرانيگاهي است كه حول آن مراكز ثقل و ستون هايي قرار دارند كه بر محور اين گرانيگاه، نظم و مهندسي نوين اجتماعي را برساخته اند و همانند شكل گيري گفتماني جديد با به كارگيري دال هاي قديمي، اما با كاربستي نو، گفتمان جديدي را پديد مي آورند.

اين مراكز ثقل هم ساختاري اند و هم غيرساختاري و نظري، هم سيستمي اند و هم گفتماني، هم نهادي اند و هم تئوريك. طيف هاي متنوعي بر محور گرانيگاه ولايت فقيه، مهندسي اجتماعي نويني را پديد آورده اند؛ مراكز ثقل و ستون هايي چون نهاد روحانيت، هيئات مذهبي، گفتمان سياسي تشيع، مذهب و اعتقادات مذهبي، نيروهاي مسلح، گفتمان انقلاب اسلامي، بلوك هاي قدرت نظام جمهوري اسلامي، اقشار متدين و مذهبي مدافع انقلاب اسلامي و نظام، متفكرين و نخبگان سياسي، فرهنگي، فكري و ديني مدافع انقلاب و نظام و قس علي هذا.

نهاد و شخص ولي فقيه همچون لولايي است كه اين همه را به يكديگر متصل مي سازد و كارويژه هاي آنان را در يك مسير و جهت كلي هدايت و زعامت مي نمايد و از اصطكاك و فرسايش آنان ممانعت مي كند و موجب هم افزايي و پيشرفت آنان مي شود. از همه مهم تر اينكه ولايت فقيه به عنوان مهم ترين عامل در جهت توازن و تعادل ميان بلوك هاي قدرت جمهوري اسلامي عمل مي كند و مانع اصلي مسير شكل گيري نظمي تك بُعدي و تك صدايي در جامعه و انسداد سياسي است و از حاكميت مطلق يك بلوك و جريان خاص بر كشور جلوگيري مي نمايد.

ولايت فقيه به عنوان مهم ترين عامل در جهت توازن و تعادل ميان بلوك هاي قدرت جمهوري اسلامي عمل مي كند و مانع اصلي مسير شكل گيري نظمي تك بُعدي و تك صدايي در جامعه و انسداد سياسي است و از حاكميت مطلق يك بلوك و جريان خاص بر كشور جلوگيري مي نمايد.

با اين اوصاف مي توان متذكر شد كه كارويژه ي اين نهاد و نيز شخص ولي فقيه بازدارندگي در مقابل فروپاشي اجتماعي و ملي است؛ امري كه كارنامه ي موفق ولايت فقيه در طول تاريخ انقلاب و با عبور از تمامي فتنه ها و بحران هاي انقلاب اسلامي (اعم از جنگ داخلي، تهاجم نظامي دشمن به كشور، بحران هاي سياسي، فتنه هاي مذهبي و اجتماعي و...) به خوبي خود را نشان داده است.

در اين شرايط پرواضح است كه معارضه با ولايت فقيه اصلي اساسي و دائمي در سياست ستيز نظام سلطه با انقلاب اسلامي بوده است، اما اين سياست دائمي به فراخور اقتضائات زمانه تحول پذيرفته، دگرگون شده و البته پخته تر شده است. تا پيش از فتنه ي سال ۱۳۸۸ اين سياست روي زدن اين اصل و ركن نظام استوار بود، اما در دوران فتنه و پس از آن و با درخشش و تجلي چهره و سيماي ناشناخته و مغفول شخص آيت الله العظمي خامنه اي و ناكام نهادن طرح پيچيده و چندوجهي دشمن در اين فتنه، اين سياست فراتر از اصل ولايت فقيه به سوي شخص ولي فقيه جهت دهي شد و تحول يافت.

آماج طرح استراتژيك ولايت ستيزي

طرح استراتژيك ستيز با ولايت فقيه از سوي نظام سلطه، در ۳ استراتژي كلي و با نيت ۴ هدف اساسي تهيه شده است.

۳ محور كلي اين طرح عبارت اند از:

۱. استراتژي نفي شاخص ولايت فقيه؛

۲. استراتژي نفي شخصيت ولي فقيه؛

۳. استراتژي نفي شخص ولي فقيه.

هجمه به رهبر انقلاب، دايره ي گسترده اي از فعاليت هاي فكري، تئوريك، سياسي و جنگ نرم را بر محور ايجاد شبهه و مبارزه ي سياسي ـ فرهنگي با مفهوم و نظريه ي ولايت فقيه شامل مي شود؛ مبارزه ي گسترده اي كه در آن چهره هاي فراوان داخلي و خارجي، اعم از روشن فكر و حوزوي، ديده مي شوند و هدف اصلي شان طرد و بي اعتباري اين نظريه است. اين سياست تا فتنه ي ۸۸ سياست اصلي غرب و نظام سلطه با انقلاب اسلامي بود.

استراتژي دوم ناظر بر نفي شخصيت و صلاحيت هاي فقهي، سياسي، فكري، فرهنگي و... آيت الله العظمي خامنه اي در امر ولايت و رهبري است. در اين سياست غرب تلاش مي نمايد تا شايستگي ها و صلاحيت هاي آشكار و پنهان ايشان را با به كارگيري جنگ نرم مورد خدشه قرار دهد و بي اعتبار سازد و در يك كلام هدف، كوبيدن شخصيت حقوقي ايشان (مقام ولايت فقيه) است.

استراتژي سوم اما ناظر بر برجستگي هاي فردي و شخصيت حقيقي ايشان است؛ از جمله برجستگي هاي اخلاقي، ادبي، حوزوي، علمي، خانوادگي و شخصي.

اين ۳ محور از ايام فتنه ي ۸۸ تا كنون در ۴ جهت كلي آماج گذاري شده اند:

۱. مشروعيت زدايي از اصل ولايت فقيه؛

۲. مقبوليت زدايي از شخصيت حقوقي ولي فقيه؛

۳. اعتبارزدايي از شخصيت حقيقي ولي فقيه؛

۴. اعتمادزدايي نسبت به ولي فقيه.

گفتيم كه مشروعيت زدايي از اصل ولايت فقيه، به مثابه ي ركن اساسي انقلاب اسلامي و قانون اساسي، در طول ۳۳ سال گذشته سياست ثابت نظام سلطه بوده است، اما از آنجا كه نظام سلطه و همراهان داخلي آن چنين پنداشته بودند كه توانسته اند در طول سال هاي پس از امام، رهبري انقلاب را به محاق ببرند، چندان نيازي به تخريب شخصيت حقيقي و حقوقي ايشان نمي ديدند. اولين زنگ خطر در فتنه ي ۱۸ تير ۷۸ برايشان به صدا درآمد. اين زنگ خطر در انتخابات ۱۳۸۴ و پيروزي گفتمان عدالت و خدمت برايشان تكرار شد و لذا تا سال ۱۳۸۸ و فتنه ي انتخاباتي بر آماج دوم تأكيد داشتند؛ يعني بدون پشتوانه نشان دادن رهبري انقلاب و مقبوليت زدايي از ايشان.

وجه تئوريك اين امر را سعيد حجاريان و ديگر ژورناليست هاي دوم خردادي بر عهده داشتند. حجاريان، با تكيه بر مدل مشروعيت سه وجهي رهبري، بر آن بود تا چنين وانمود كند كه رهبري انقلاب فاقد وجوه سنتي و انقلابي است و تنها بر نهادهاي نظامي تكيه دارد؛ امري كه خود او در اعترافات تلويزيوني اش به اشتباه بودن آن اذعان نمود.

اما اعتبارزدايي از شخصيت حقيقي آيت الله خامنه اي محور اساسي نظام سلطه در ايام فتنه ي ۸۸ و پس از آن بوده است؛ آماجي كه بخش عمده ي جنگ نرم را به خود اختصاص مي دهد و البته با همراهي تام و تمام جبهه ي داخلي آنان و فتنه گران نيز مواجه شده است. براي نمونه، به منظور تخريب سلامت مالي و اقتصادي ايشان دروغ ارسال كانتينرهاي طلا توسط يكي از وابستگان نزديك ايشان جعل شد يا آنكه تمامي ماشين جنگ رواني دشمن كوشيد تا يكي از نزديكان ايشان را طراح آنچه دشمن به دروغ «كودتاي انتخاباتي» مي ناميد نشان دهد.

اعتبار زدايي از شخصيت حقيقي آيت الله خامنه اي اما محور اساسي نظام سلطه در ايام فتنه ۸۸ و پس از آن بوده است. آماجي كه بخش عمده جنگ نرم آن را به خود اختصاص مي دهد و البته با همراهي تام و تمام جبهه داخلي آنان و فتنه گران نيز همراهي شده است

اوج آماج گذاري به منظور اعتبارزدايي از شخص ولي فقيه را مي توان پروژه ي سفارشي «كمپين نامه به رهبري» و نيز مستند «خط و نشان رهبري»، ساخته ي بي بي سي فارسي، دانست. اولي در زمستان ۱۳۹۰ و در ايام نزديك به انتخابات مجلس نهم توسط عناصر معلوم الحالي چون نوري زاد، سروش، عبدالعلي بازرگان و... به وقوع پيوست و به فاصله كوتاهي پس از آن، با مستند بي بي سي فارسي همراهي و پشتيباني شد. اگر مستند بي بي سي ترور شخصيت ولي فقيه را نشانه گرفته بود، كمپين نامه نگاري ترور سياسي شخص ولي فقيه را هدف قرار داده بود.

در تداوم همين آماج بود كه اقدامات ديگري با هدف اعتمادزدايي ميان جامعه و رهبري در دستور كار قرار گرفت و البته متأسفانه برخي زمينه سازي ها و بستر سازي ها و خطاهاي راهبردي دولت دهم نيز مزيد بر علت شد و تكه هاي اين پازل دشمن را تكميل نمود. به عنوان نمونه، مي توان به ماجراي غيبت ۱۱ روزه ي رئيس جمهور اشاره كرد كه موجب شد تا دشمن خط القاي حاكميت دوگانه را بر بستر همين آماج محقق سازد و پيگيري نمايد.

بي ترديد از آنجا كه انتخابات يازدهم رياست جمهوري بسيار حساس و سرنوشت ساز خواهد بود و به همان نسبت سهم و نقش ولايت فقيه نيز به مثابه ي گرانيگاه جامعه مؤثر و بنيادي است، لذا طبيعي است كه روند تهاجم و آماج گذاري عليه شخص ولي فقيه شدت و شتاب بيشتري به خود بگيرد. هدف اين تهاجم قلب تپنده و زنده ي نظام و انقلاب اسلامي و سرمايه هاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي وي مي باشد و از اين رو، فرافكني عناصر براندازي چون تاج زاده معنادار و تكميل كننده ي پازل نظام سلطه مي باشد. البته از دشمن جز دشمني انتظار ديگري نمي توان داشت، اما بر نيروهاي خودي فرض است كه با آگاهي كامل، حداقل تكميل كننده ي پازل دشمن نباشند و در ميدان دشمن بازي نكنند

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.